آهنگه
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
آهنگه چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ ♥ 23:22 یه چیزی یادم رفت بگم این آهنگه که گذاشتم مخاطب نداره ها باز به خودتت نگیری زینب میخوندش منم خوشم اومد گذاشتم اینجا زهــ♥ــــرا •
کنجکاو 2
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
خب درسام تموم شد گفتم بقیه ی داستان جالبمو بنویسم تا اونجا گفتم که فرهام میره وبلاگش هروقت وبشو باز می کردیم پر بود از حرفای اون دوتا تو مدرسه اولا رابطه مون خوب بود و با موضوع مینا که میخواست عذرخواهی کنه بیشتر با هم حرف می زدیم و دردودل می کردیم یواش یواش از هم دور شدیم جوری که خداحافظی هم نمی کرد...
مامان بزرگ بازی
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
الان داشتم یه نگاهی به وبم می انداختماولا، پستای اول ، این وب... جالبه! قرار بود این وب برا نجات مریم از ناراحتیهاش باشه حالا همین وب شده پر از نفرت و دوست نداشتن از مریم قرار بود کمک کنم تا نشکنه اما الان رسما دارم خردش می کنم هه! دنیای عجیبیه! میدونی چیه خسته شدم این قدر به همه محبت کردم ولی جوابم...
بگو لطفا
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
بگو لطفا جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ ♥ 21:31 امتحانا رو چه کردی؟! معدل 20؟ چه خبر؟ حانیه من هنوزم کنجکاوم چرا نمیگی بهم؟ خیلی دوست دارم بدونم چرا اینجایی؟ چرا اومدی؟ تو که اصلا اینورا نمی اومدی یه دفعه چی شد؟ عاقا کنجکاوم بگو دیگه زهــ♥ــــرا •
تولدت
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
تولدت شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ ♥ 12:42 سلام حانیه جان! امیدوارم که حالت خوب باشه... دیشب داشتم بهت فکر می کردم به اخلاقای خاصت، حرف زدنات، گوش دادنات. نمی دونم چرا ولی از فکرم بیرون نمی رفتی و اجازه نمی دادی که بخوابم خیلی کنجکاوم بدونم امسال چه کسایی دوستتن اخلاقشون چه جوریه اصلا براشون مهمی بهت توجه می ک...
کجا بیدی؟
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
حانیه مردی؟ چرا جوابمو نمیدی؟
حال خرابم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
حال خرابم سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ ♥ 18:44 سلام ببخشید که میام اینجا و این حرفا رو می نویسم اینجا تنها جایی که می تونم حرف بزنم اگه ناراحت میشی می تونی نیای یا اصلا نخونی ببخشید حالم خیلی بده خوابای عجیبی می بینم یه استرس و ترسی تمام وجودمو پر کرده نمی دونم چیه اصلا نمی تونم منشا شو پیدا کنم اگه یه ات...
اومدم
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
سلام خوبی؟ از شانس تو هنوز زنده ام تازه اومدم حات خالی بود خیلی یادت کردم
تفلدت مبایک
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:16
تفلدت مبایک جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۶ ♥ 0:0 به به عجب روزیه امروز دقیقا ساعت 00:00 دیگه از همین ثانیه های اول روز سیزدهم شروع کردم دیگه بهانه ای نداری بگی آخر از همه تبریک گفتم از همین ساعت صفر عاشقی تو این ساعت یه آرزو کن بجنب... خب حالا بعد آرزو می خوام برات جشن بگیرم دوست دارم شبیه تویه.... خخخخخخخخ...
تبریک خانوم
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
سلام خانوم رسولیاول از همه واسه بردتون تبریک میگم ایشالا همیشه همه جا موفق باشی دوم اینکه امروز خیلی یادت کردم یکی سر بند بستن کفشامون و یکی هم واسه چته 2000 هایی که می نوشتی نمی دونم امسال مشکل از بند کفشامه یا مشکل اینجاست که سر بند بستن کفشام با کسی شرط نبستم نمی دونم امروز شنیدم با مینا درباره ی
یهویی
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
سلامخیلی وقت بود که اینجا نیومدم امشب یهو دیدم خیلی وقته که به روز نشده یادت افتادم راستشو بخوای خیلی وقته که دیگه بهت فکر نمی کنم اون اولا خیلی برام سخت بود جات خیلی خالی بود خیلی احساس کمبود می کردم مریم اولاش بود جاتو داشت پر می کنم همینطور مینا با مینا حرف می زدیم دردودل می کردیم گاهی حرفایی که
غافلگیری
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
خیلی غافلگیر شدم که اومدی اینجا راستشو بخوای فکر نمی کردم که یه روزی بیای اینجا خیلی حرفا بود که دوست نداشتم بخونی اما من تقریبا چیزی رو از تو پنهان نکردم تو پست قبلی گفتم که بهت فکر نمی کنم چون نیستی که فکر کنم هنوز همونه که گفتم هیچ کسی نمی تونه جاتو پر کنه اگه دل تنگه نگارم به خاطر اینه که اومده
من و مریم
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
اولا که جواب سوالایه منو که نمیدی دوما من هنوز نفهمیدم چرا اومدی اینجا تو که گفته بود منو نمی شناسی همه مون رو فراموش کردی یه دفعه چی شد ؟ جواب سوالاتو دارم میدم جواب منم اگه دوست داری بده شاد میشم سوما هم قصه من و مریم قصه ی منو مریم مفصله اول که اون وب ساخته شد همونی که دونفره است بعد رابطه مون
فردا
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
حانیه من فردا صبح هستم بعدش نیستم تا شنبه صبح اگه میخوای حرف بزنی برای فردا یه ساعتی رو بگو اگرم نبودی دیگه خودت مشخص کن + چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵| 21:5|زهــ♥ــــرا|
هی......
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
سلام اول از همه سال نوتون مبارک دیر شده ولی ببخشید گرفتار بودم نشد بیام دلم برات تنگ شده خیلی.... می دونی این روزا خیلی دل تنگم دل تنگ تو دل تنگ نگار دل تنگ مریم منظورم قندهاری نیست مریم خودمون همون قبلیه اگه بدونی دارم چه عذابی می کشم کاش بودی پیشم کاش دوباره بهم می گفتی پشتتم کاش میشد باهم رو د
مرور خاطرات
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
سلام امیدوارم خوب و خوش و سرحال باشی میدونم درگیر درسایی... کم هم نیست این درسا! ایشالا همیشه موفق و سربلند باشی بگم که یکی از هم کلاسی های کلاس سومت الان تو مدرسه ی ماست شاید این منم که دیر فهمیدم و همونه که برات خبر می آورده حالا به هرحال یکم سخت شد نمیشه غیبتتو کرد دیگه اون می شناستت یادته کلا هر
مریم و کاراش
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
درود بر تو! گفتم به جای سلام یه تنوعی باشه خب بسم الله دو سه روز نبودت حس میشه راستش میدونی حرصم میگیره وقتی مریم و مبینا رو میبینم که دارن با هم حرف میزنن مریم خیلی عوض شده رضوانه و شادی و مهلا هم از دستش شاکی اند بیشتر جای منن تا اون نمی دونم چرا ولی آدم این قدر عوض میشه؟؟؟! وقتی اون روزا با هم حر
عمه
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
سلام حانیه خوبی؟ خوش می گذره؟ امروز خیلی روز باحالی بود بعد مدت ها دعوا دیدم از خودم و تو یادم اومد یکی از اون طرف دعوا که ما بهش میگیم عمه شبیه تویه زود ناراحت میشه بهش زود برمیخوره و وقتی هم ناراحت میشه قیافه اش میشه مثه تو بهش میگم قیافه عین تویه تمام حرکاتش از زینبی که گفته بودم بیشتر شبیهته د
برای کنجکاو 1
-
تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 5:23
خب بزار یکم برات بنویسم تا از کنجکاوی دربیای تابستون بود که منو و مریم تصمیم گرفتیم که دوستیمون رو از نو بسازیم دنیایی بسازیم بدون وجود تو،مینا،پریا،نگار یا هرکسه دیگه ای که قبلا با ما بودهو خاطراتش با ماست تصمیم نگرفتیم که همه چیز رو فراموش کنیم نه فقط می خواستیم کسی نباشه که دوستیمون رو بهم بریزه